خاطرات همسر یک طلبه (رمضان ۱۳۹۶) درختهای گردو که ازبلندی جاده به چشمم خورد٬یک لحظه یاد چراغانی کوچهمان در شب عروسیم افتادم.اززیر چادر عروس درحالیکه مواظب بودم کفشهای پاشنهبلندم زمینم نزند، یواشکی یک نگاه انداختم.ریسههای رنگارنگ چقدر قشنگ بودند.… بیشتر »
آرشیو برای: "مرداد 1396, 14"
امام رؤوف پیرمرد چشمانش را با پشت دستان چروکیدهاش پاک کرد. ازدیدن گنبد وبارگاه آقا لرزشی در دلش و اشک در چشمش آمده بود. جای تلویزیون در پذیرایی طوری تنظیم شده بود که او بتواند از روی تخت فلزی گوشه اتاق هم به راحتی تماشایش کند. نیم خیز شد ودر تختش… بیشتر »
آخرین نظرات