خاطرات همسر یک طلبه (رمضان ۱۳۹۶) درختهای گردو که ازبلندی جاده به چشمم خورد٬یک لحظه یاد چراغانی کوچهمان در شب عروسیم افتادم.اززیر چادر عروس درحالیکه مواظب بودم کفشهای پاشنهبلندم زمینم نزند، یواشکی یک نگاه انداختم.ریسههای رنگارنگ چقدر قشنگ بودند.… بیشتر »
آرشیو برای: "مرداد 1396"
امام رؤوف پیرمرد چشمانش را با پشت دستان چروکیدهاش پاک کرد. ازدیدن گنبد وبارگاه آقا لرزشی در دلش و اشک در چشمش آمده بود. جای تلویزیون در پذیرایی طوری تنظیم شده بود که او بتواند از روی تخت فلزی گوشه اتاق هم به راحتی تماشایش کند. نیم خیز شد ودر تختش… بیشتر »
….خیمه زهرا(س) میشنیدم صداها را از اینسو آنسو. انذار و تبشیر و حدیث و روایت و…. سرم دوران داشت. روزهایم در دلهره و ناآرامی سپری میشد. دلم ساحلی میخواست. ساحلی که درکنارم گیرد. امواجش را به سویم روانه سازد و مرا مملو کند.مملو از… بیشتر »
آخرین نظرات